اين داستان را مدتي پيش در وبلاگ يكي از دوستان خواندم . شما هم اونو بخونيد :
مردی در یکی از دره های کوههای پیرنه قدم میزد که به چوپان پیری برخورد. چوپان او را در غذایش شریک کرد و مدت زیادی کنار هم نشستند و از زندگی صحبت کردند.
مرد میگفت: اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد باید بپذیرد که آزاد نیست چون خداوند هرگام او را هدایت می کند.
در پاسخ، چوپان او را به دره تنگ و عمیقی برد که در آن پژواک هر صدایی به وضوح شنیده می شد .
چوپان گفت: زندگی این دیواره هاست و سرنوشت ، فریادی است که هریک از ما می کشد . آن چه انجام می دهیم تا قلب خداوند بالا میرود و به همان شکل به طرف ما بر می گردد.
" اعمال خدا به سان پژواک کردار ماست"
از پائلوکوئلیو
حالا به داستان كاملا واقعي زير توجه كنيد :
چندين سال پيش بود (قبل از انقلاب) . من با يكي از دوستام در حال سفر بوديم . نزديك هاي ظهر در يك قهوه خانه بين راهي توقف كرديم تا خستگي از تن بيرون كنيم و يك چايي بنوشيم . دقايقي از نشستن ما نگذشته بود كه يك خانواده (پدر – مادر – يك كودك) به آنجا آمدند . آنها نيز در حال سفر بودند . در آن قهوه خانهي باصفا تعدادي مرغ عشق و بلبل بود كه با صداي خود به آنجا سرزندگي و طراوت مي بخشيدند . كمي از آمدن آن خانواده نگذشته بود كه ، آن كودك شروع به بهانه گيري كرد و يكي از آن پرنده ها را طلب كرد . بالاخره با اصرار خيلي زياد صاحب قهوه خانه يكي از آن پرنده ها را به آنها فروخت . بچه مدتي با آن پرنده سرگرم بود بعد خواست تا پرنده را آتش بزند . موضوع جدي شد . همگي با اينكار مخالفت كرديم اما پدر آن خانواده گفت كه پولش را دادم و مال خودمه ، دوست دارم بچه ام اونو آتش بزنه . خيلي غم انگيز بود اما آن بچه تحت حمايت پدر و مادر خود آن پرنده را زنده آتش زد و سوزاند . بگذريم . آنها راه افتادند و رفتند . ما هم بعد از مدتي كوتاه از آنجا خارج شديم و رفتيم . مسير كوتاهي را پشت سر گذاشته بوديم كه ديديم در جلومان جاده شلوغ است . مي گفتند تصادف شده . وقتي به محل حادثه رسيدم ، ديدم كه دقيقا همان خانواده از جاده خارج شده اند و اتومبيل شان آتش گرفته و سوخته اند . .......
شايد تا كنون به مواردي مشابه اين در خود و اطرافيانتان برخورده باشيد . چه پيامي ممكنه وجود داشته باشه !؟؟ تا به حال به وقايعي كه برايمان اتفاق مي افتد فكر كرده ايد !!؟؟
اينها همه به يك موضوع اشاره دارند . در زندگي قوانيني وجود دارد كه به (قوانين نظام هستي) معروفند . اين خود بيانگر يكي از آن قانون هاست . نام اين قانون ، (قانون كارما) است . قانوني كه به ما مي گويد هر عمل نيك و بدي علاوه بر آخرت در همين دنيا نيز نتيجه و واكنش خواهد داشت . اين قانون از دو طريق قابل احراز است : 1- متون مقدس اديان (كه همگي آنرا قبول دارند) 2- تجربيات شخصي (مانند مثال بالا) . اين قانون متافيزيكي زندگي شبيه همان قانون عمل و عكس العمل در فيريك است . چه زيبا و روان بيان ميكند شاعر و دانشمند عارف ما ، مولوي :
اين جهان كوه است و فعل ما صدا
هر زمان آيد سوي ما آن صداها را ندا
وقتي شما كنار كوه مي ايستيد ، اگر حرف خوب بزنيد بازگشت همان حرف خود را (كه خوب است) مي شنويد و اگر حرف بد بزنيد ، همان دوباره به سوي شما باز ميگردد .
پس با توجه به اينها چرا خيانت ؟ چرا بد دهني ها ؟ چرا دروغ ؟ چرا رفتارهاي ناشايست ؟ و باز چرا خيانت ؟؟؟
بياييد از همين لحظه رفتارمان را تغيير دهيم . با ديگران طوري رفتار كنيم كه خود انتظار داريم با ما رفتار كنند . در نهايت به همان حرف گرانبهاي امام علي (ع) مي رسيم كه فرمودند : هرچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند و هرچه براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند .
اين قانون چه براي كساني كه آن را قبول دارند و چه براي كساني كه آن را قبول ندارند عمل مي كند . و در آخر اينكه اين قانون فقط براي كارهاي بد عمل نمي كنه ، يعني اگر كار خوبي كردي نتيجه خوب هم ميگيري .
نيكي كن تا نيكي بيني و بدي نكن تا بدي نبيني